تبليغاتX
Lovely life
باورم کن

باور کن ! صدام و باور کن !

صدایی که تلخ و خسته س !

باور کن ! قلبم و باور کن !

قلبی که کوهه ، اما شکسته س !

باور کن ! دستام و باور کن !

که ساقه ی نوازشه !

باور کن ! چشم منو باور کن !

که یک قصید ه خواهشه !

وسوسه ی عاشق شدن ، التهاب لحظه هامه !

حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه !

اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقا نه س !

پر وسوسه مثل سفر ! مثل غربت صادقا نه س !

باور کن ! اسمم و باور کن !

من فصل بارون برگم !

مطرود باغ گل شبنم!

درختم!درخت خشکی تو دست تگرگم!

باور کن ! همیشه باور کن!

که من به عشق صادقم!

باور کن! حرف منو باور کن!

که من همیشه عاشقم!

 

شعری از ایرج جنتی عطایی

 

+ نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 2:22 توسط بهار |
چارلي چاپلين به دخترش گفت: تا وقتي قلب عريان

کسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده ! هيچ گاه

چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد

گريان مکن ! قلبت را خالي نگه دار و اگر خواستي

روزي کسي را به قلبت راه دهي سعي کن که فقط

يک نفر باشدبه او بگو که ترا بيشتر از خودم و کمتر

از خدا دوست دارم چون به خدا اعتقاد دارم ولي به

تو نياز گلم

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 1:8 توسط بهار |
تولدم مبارک....
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 1:9 توسط بهار |
دوست دارم....

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که اب می شود

و برای نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم

تو را به جای همه ﻰ کسانی که دوست ندارم دوست می دارم

بی تو جز گستره ای بیکرانه نمی بینم

میان گذشته و امروز.

از جدار ائینه ﻰ خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از ان گونه که لغت به لغت را از یاد می برند

تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگی ات که از ان من نیست

به رغم همه ان چیزها  که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

می اندیشی  که تو تردیدی  اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی هستی که بر من می تابی

هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه انچه در بهار بوئیدیم.

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز ...!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 15:9 توسط بهار |
سال نو!

شد سال نو كه زمزمه تازه سركنم
آن سال را كه كهنه شد، از در بدر كنم
بنشينم و هوا بخورم در كنار جوي
قارون نيم كه خرج از اين بيشتر كنم
طالع اگر مدد كند امسال، زير چشم
برسيب و پرتقال و گلابي نظر كنم
مردم لباس تازه بپوشند روز عيد
من در عوض لباس قناعت به بر كنم
خواهد عيال من گل سرشور و بهر پول
ماتم گرفته ام كه چه خاكي به سر كنم!
طفلم كند چو فيل مقوايي آرزو
او را به ريشخند، اديبانه خر كنم
يك نصفه پرتقال به دستم اگر رسد
بر آن سرم كه دعوي شق القمر كنم
اين ديگ را كه هيچ نديدم در آن غذا
بر خيزم و ميان بخاري دمركنم
اين سفره را كه هيچ نديده‌است رنگ نان
بشكافم و براي كتم آستركنم
بي پول، عشق بازي مخلص حماقت است
بايد زديدن رخ خوبان حذر كنم
موجر زخانه در شب عيدم برون فكند
«چندان امان نداد كه شب را سحر كنم»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:51 توسط بهار |
my valentine......

سلام.ترجمه ی این شعررا به دوست خوبم (خورشید) تقدیم کردم.امیدوام که شما هم ازترجمه راضی باشید

My message and a prayer
And words of love to you
Are simple not enough
For all your love so true
Darling I will love you
All the rest of time
Forever you will be
My only Valentine

As stars shine in the skies
On this shimmering night
I am so lost in heaven
And your undying light
My heart pounds in my chest
As you walk down the line
And I love you so
My only Valentine

I'd climb the highest mountain
To taste your tender charms
And run a thousant miles
To hold you in my arms
For when it comes to you
There is no in between
Cause darling you're the prettiest
That I've ever seen

I could only love you more
If tomorrow were today
For I love you baby
More than words can say
So kiss me tonight angel
Say you're forever mine
For my heart's on fire
My only Valentine


ﭘیامم و دعایم

والفاظ عشقم به تو

ساده اند و بی کفایت

چون عشق سرشار از خلوص داری

عزیزم دوستت خواهم داشت

برای تمام مجال باقی مانده ام

برای همیشه

تنها معشوقه ﻰ منی

ستاره گان در اسمان ها سوسو می زدند

در شب خاموش اسمان ها گمشده بودم

با ان نور مانایت قلبم در سینه تپید

چو زیر نور گام برداشتی

عاشقت شدم

تنها معشوقه ام

 از بلندترین کوه ها بالا رفتم 

 

 تا افسون لطیفت را بچشم

 

 هزاران فرسخ دویدم 

 

 تا تو را در اغوش گیرم

 

 چو رسیدم به تو

 

عزیز ندیدم زیبا تر از تو

 

 تنها می توانم بیشتر دوست بدارمت

 

 اگر فردا امروز بود

 

 دوست می دارمت عزیز

 

 بیش از کلامی که می گویم

 

 ببوس مرا امشب فرشته

 

  گوی که تا ابد مال منی

 

  در اتش است قلبم

 

  تنها معشوقه ام

 

 

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 1:37 توسط بهار |
به من بگو...
مدت زیادی از تولد برادر ویلی کوچولو نگذشته بود . ویلی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند پدر و مادر می ترسیدند ویلی هم مثل بیشتربچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار ویلی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند .
ویلی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست.امالای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند.آنها ویلی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت وبه آرامی گفت : نی نی کوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !

آن میلمن

 



+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 2:44 توسط بهار |
وقت رفتن

وقت رفتن نمیخوام ببینمت میدونم ببینمت کم میارم

 

اگه یک لحظه فقط نگام کنی  دلمو پشت سرم جا میذارم

 

اگه خونسرد نگام به دل نگیر دل تو یه روز ازم خسته میشه

 

اگه اسممو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته میشه

 

وقت رفتن نباید گریه کنی اینجوری دلم برات تنگ نمیشه

 

میدونم هر جای دنیا که باشم  تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 2:31 توسط بهار |
عاشورا

       

       سلام بر تو ای ابا عبدا... و بر ارواح ﭘاکی که در جوار و حریم تو

             

   درامدند سلام خدا برتو با ان زمانی که شب و روزباقی است.سلام خدا بر

 

   حسین و بر فرزاندان و اصحاب حسین.

 

   قلب ها در سینه می تپدمادر زمان بی حرکت ایستاده است و چادر

 

   مشکی  خود را در مقابل دیدگان دشمنان گسترانده است.اسمان می شکافد

 

   خورشید به دو نیمه می شود و فرات می خروشد.حسین زخمی با تنی

 

   زخمی روی به سوی خیمه ها داردباید رفت...باید همچواسماعیل قربانی شد.

 

   حسین لبان چاک خورده از تشنگی اش را بر هم می فشارد و نجوا می کند:

 

   کیست مرا یاری کند؟ هزاران سال است که صدای حسین در

 

   دهلیزی های زمان می پیچیدهزاران سال است که خیمه های حسین در اتش

 

   می سوزد وفرات به اتهام گناهی سنگین می گرید...

         

               

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 1:50 توسط بهار |

به تو می اندیشم ای سراا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت...همه جا

من به هر حال ،که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به